She-Mania II

شاهکار عمر من دزديدن از شب هاست …

شب که شهر از خستگی منگ است

عاری از فرياد و نيرنگ است

خالی از جنجال، از تب هاست

شعر من آغاز می‌گيرد :

آه ، بر انبوه گیسویت قسم

آه ، بر شهر فراسویت قسم

شهر را آوارگی پر کرده است

شهر را فرياد و خشم و ناسزا

شهر را دود و زباله

شهر را بيچاره‌گی پر کرده است

کوچه های شهر هم اين تازگی ها

قرص اعصاب و مسکن می‌خورند و من

توی اين گمگشتگی ها شعر می‌گويم برايت !

روبه‌روی روی ماهت می‌نشینم

خیره بر ناز نگاهت ،

عشق می‌بافم برایت …

آه .. آری …

شاهکار عمر من دزديدن از شب هاست …

لحظه های با تو بودن

در خیالم

حاصل عیاری‌ام از این شب تنهاست …

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.